در این خانه٬ هنوز هم کسی هست! *
بیش از دو ماه از آخرین نوشته ام میگذره. نمی دونم چرا ولی بعد از پست آخری در مورد نگرفتن جشن تولد به خاطر اوضاع داخلی ایران در اون روزها٬ یه جورایی دیگه حس نوشتنم نبود٬ حس تبریک گفتنم نبود. حتی وقتی دو هفته بعد از اون جشن تولد حسابی برای پریسا خونه ی مامانم اینا گرفتیم باز هم ننوشتم. از مهد رفتن پریسا در اون دو ماهی که ایران بودیم٬ از شیطنت ها و شیرین کاری و کلمات جدید پارسا٬ از قرار وبلاگی مان که خیلی خوش گذشت از برگشتنمان به آمریکا و از خوشحالی بچه ها از دیدن بابایی بعد از دو ماه و نیم٬ از چه و چه و چه.... از هیچ کدام ننوشتم. یعنی حس نوشتنم نبود. هر کاری حس خودش رو می خواد دیگه. اما همیشه نوشتن رو دوست داشته و دارم حتی وقتی عملا نمی نویسم جملات رو توی مغزم اونجوری که دوست دارم ردیف می کنم. شاید همین عشق ذاتی به نوشتن و کامنت های پرمحبت شماست که باعث شده دوباره الان دکمه های کیبورد رو فشار بدم تا شروع جدیدی باشه برای دوباره نوشتنم در این وبلاگ و اتفاقاتی که در اینجا برامون می افته.
* خواندن وبلاگ دوستی که همیشه از طریق گوگل ریدرم می خوانمش مصصم ترم کرد برای دوباره نوشتن.
پی نوشت: با عرض پوزش از همه مامان ها و نی نی گل هایی که تولدشون در تیر و مرداد بود به علت عدم اطلاع رسانی و تبریک٬ تولدی های شهریور در پست بالا اضافه شد.
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۸/۰۶/۱۰ ساعت 15:18 توسط آزاده
|