نمی دونم دقیقا چند سال از آخرین باری که من و علیرضا دوتایی به سینما رفتیم می گذره. فکر می کنم آخرین فیلمی که توی سینما دیدیم٬ فیلم "دنیا" بود.
دیروز به لطف دایی جان و خانومش این تجربه به طور متفاوتی تکرار شد. آنها برای نگهداری و پر کردن اوقات پریسا و پارسا به خانه ما آمدند و ما برای دیدن فیلم "A christmas carol" به سینما رفتیم. این کارتون اسکروچ را که همیشه شب کریستمس٬ تلویزیون نشان می داد٬ یادتان هست؟ داستانش را "چارلز دیکنز" نوشته است. حالا این بار فیلم آنرا با استفاده از تکنولوژی IMAX ساخته اند به طوری که وقتی در سینما عینک های مخصوص را به چشم می زنی٬ گویی جزئی از فیلم شده ای و می توانی حضور در میان کاراکترها و حوادث فیلم را تجربه کنی.

خوشحالیم از این که به لطف آنها٬ امکان دیدن و تجربه این فیلم و تکنولوژی قبل از بازگشت به ایران  برایمان فراهم شد.

آری ایران

ما دوشنبه به سوی ایران پرواز خواهیم کرد. بارها دلائل و شرایط ماندن و انگیزه و علل برگشتن را در دو کفه ترازوی عقل گذاشتیم و در نهایت کفه ایران سنگین تر شد لااقل با شرایط کنونی امریکا. لذا ما بر می گردیم. چون ما می خواهیم "بهتر زندگی کنیم". شاید روزی دیگر...

در این میان بیش از همه چیز دلم برای دایی جان و خانوم مهربانش تنگ خواهد شد. هیچ گاه فکر نمی کردم در اینجا هم اینقدر به چیزی یا کسی وابسته بشم که دلتنگی اش همانند زمانی که از ایران خارج شدم٬ باشد. دوستتان دارم... دوستتان داریم و برای همه ی خوبی ها ممنونتان هستیم.