مدرسه تعطیل, مساله این است.

الان تقریبا دو ماهه که پریسا خانوم ما مدرسه ای شده. مدرسه اش رو دوست داره اما نه اونطور که من خودم عاشق مدرسه بودم. یادم میاد آمادگی (همون پیش دبستانی این زمونه) می رفتم. یه روز زمستون که برف زیادی هم باریده بود آموزش و پرورش کلاس های همه مقاطع تحصیلی رو تعطیل اعلام کرد و از من اصرار که ما تعطیل نیستیم و من باید برم مدرسه. میدونین چرا؟ چون می گفتم توی رادیو گفته کلیه مقاطع دبستان٬ راهنمایی و دبیرستان و اصلا حرفی از تعطیلی آمادگی ها نزده! و با مامانم بنده ی خدا٬ شال و کلاه کردیم و راه افتادیم رفتیم و دیدم که در مدرسه بسته است و برگشتیم...
حالا امروز صبح٬ پریسا طبق عادت ساعت ۷:۳۰ بیدار شده و بهش میگم اگه میخوای برو بخواب. میپرسه مگه مدرسه ندارم. میگم: داری اما یه خرده به خاطر سرماخوردگیت داری تب می کنی و میخوام ببرمت دکتر. امروز نمی خواد بری مدرسه و اون هم با برقی که توی چشاش میاد میگه: خوب باشه٬ همین کار رو می کنیم
کلا مدرسه رفتن رو دوست داره اما از تعطیل شدنش هم هیچ ناراحت نمی شه.
