آقا پارسایی 3 ساله شد!

پارسای من٬ نازنینم٬ امروز ۳ سال از زندگی ۴ نفره مان و لذت با هم بودنمان گذشت. امیدوارم تو و پریسا را همواره در مسیر شادکامی و موفقیت ببینم و همیشه از زندگی تان نهایت لذت را ببرید.

پسر گلم٬ قند عسلم٬ شیرینم همیشه چون اکنون مهربان و سخاوتند باش و لبت به روی دنیا بخندد.

 عزیز دلم٬  ۳ سالگی ات مبارک.

                                                                                                       مامان

پی نوشت: دیشب شام خانه دایی امیر میهمان بودیم. کیکی هم به مناسبت تولد پارسا گرفتیم که آنجا دور هم جشن کوچکی بگیریم تا جمعه که برایش جشن تولد اصلی را میگیریم. وقتی کیک آورده شد تا همه خواستند برایش تولد مبارک بخوانند٬ پارسا گفت : " نه٬ نه٬ خودم میخوام بخونم." گفتیم: "باشه٬ تو بخون." و او همراه با دست زدن شروع به خواندن کرد: "تولد٬ تولد٬ تولد خودم!!!! مبارک."

در ادامه دیشب دو تا شکلات خورده و بعد میاد به من نگاهی می کنه و میگه: " دلم داره گریه میکنه. باید برم شکلات بخورم که بخنده!"

به یمن وجود ف ی ل ت ر ی ن گ نتونستم عکسی بذارم. آخرین سایت آپلود عکسم هم فیلتر شده. اگه سایتی می شناسید لطفا معرفی کنید.

سلام سی و سه!

می خواستم کلی بنویسم و بعدش بگم. اما امسال و به خصوص امروز گرفتار تر از اونم که بتونم چیز خاصی بنویسم. خیلی مختصر و مفید٬ ششم بهمن ۱۳۸۹ رو به عنوان روز ورودم به سی و سه سالگی و اتمام سی و دو سال چشیدن زندگی با همه طعم های خوب و دوست داشتنی اش و بعضا دوست نداشتنی که اون هم بخشی از این لذت هست رو اعلام می دارم.


عاشقتم خدا جونم

 

از همه شما٬ دوستان خوبی که از اولین دقایق صبح امروز با ایمیل و اس ام اس های تبریکتون٬ بسیارخوشحالم کردین ممنونم.

پینوشت۱: دیشب هدیه پریسا واقعا شگفت زده و خوشحالم کرد. ایشالله عکسی ازش می گیرم و اینجا برای ثبت این خاطره شیرین ذهنم میذارم.

بگین نظر شما چیه؟ + نظر من

این گفتگو ها توی یه مهمونی بین دو نفر اتفاق افتاد که من گزیده هایی از اون رو براتون مینویسم. دوست دارم نظراتتون رو برام بنویسید.

*********************

نفر اول: توی یه کشور خارجی خیلی باید مراقب دخترت توی سن راهنمایی باشی وگر نه جامعه اون رو با خودش می بره.

نفر دوم: تو ایران که محیط بیرون به مراتب بدتر از خارجه.

************

نفر اول: پارک ارم رفتین؟ بعضی از بازی هاش خیلی خوب طراحی شده و به روزه.

نفر دوم: [آهی می کشد] و ادامه می دهد: امنیت نیست. آدم همش خیالش ناراحته که نکنه خراب بشن و بیفتن پایین. هیچ هم بعید نیست.

**************

نفر اول: الان خیلی موقع خوبی هست برای رفتن به کیش

نفر دوم: باز هم آهی می کشد و می گوید: با این هواپیما ها باید اشهدت را بخونی و سوار بشی.

************

نفر اول: ما در ایران بهترین جاذبه های طبیعی رو دز اطرافمون داریم . خیلی سریع با چند ساعت رانندگی می تونیم به اونا دسترسی پیدا کنیم.

نفر دوم: چه فایده جاده های ما اصلا امن نیستند و هر لحظه ممکنه یه آدم دیوونه از روبرو بیاد تو شکمت.

**********

نفر اول: چقدر خوبه که تو ایران همچین رفت و آمد هایی هست.

نفر دوم: نه بابا مردم خیلی گرفتارند و دیگه به زور بتونند میهمانی بگیرند.

**********************

نفر اول: [یادم نیست چه گفت]

نفر دوم: تو ایران اصلا چیزی به اسم امنیت در خیابون نداریم. بگم چند نفر از آشنایانم توی تصادفات رانندگی صدمه دیدند.

****************

نفر اول: [یادم نیست چه گفت]

نفر دوم: من هربار که توی خیابون به سمت ماشین پارک شده ام میرم از اینکه می بینم سر جاش هست و درش باز نشده و چیزی ازش دزدیده نشده٬ کلی تعجب می کنم.

************

پی نوشت۱: من نظرم را در پی نوشت بعدی٬ خواهم نوشت چون نمی خوام هیچ پیش فرض یا قضاوتی در ذهنتون ایجاد کنم.

پی نوشت۲: من نظرم را با این داستان می خوام بگم. داستان "افسانه خارپشتها"

 
در عصر یخبندان بسیاری از حیوانات یخ زدند و مردند. خارپشتها وخامت اوضاع را دریافتند تصمیم گرفتند دور هم جمع شوند و بدین ترتیب همدیگر را حفظ کنند.
ولی خارهایشان یکدیگر را در کنار هم زخمی می کرد. مخصوصا که وقتی نزدیکتر بودند گرمتر می شدند. به خاطر همین٬ تصمیم گرفتند ازکنار هم دور شوند.
 
اما در این حالت، از سرما یخ زده و می مردند. ازاین رو مجبور بودند برگزینند که یا خارهای دوستان را تحمل کنند و یا نسلشان از روی زمین  بر کنده شود.
دریافتند که باز گردند و گرد هم آیند. آموختند که با زخم های کوچکی که همزیستی با کسی بسیار نزدیک بوجود می آورد زندگی کنند چون گرمای وجود دیگری مهمتر است.
و این چنین توانستند زنده بمانند... 

  
نتیجه گیری من: 

همانطور که بهترین رابطه این نیست که اشخاص بی عیب و نقص را گردهم آوری بلکه آنست که هر فرد بیاموزد با معایب دیگران کنار آید و محاسن آنان را تحسین نماید٬ بهترین نوع زندگی هم شاید  این نباشد که در جایی زندگی کنی که امنیت بیشتر دارد٬ ترافیک و آلودگی هوا ندارد و ... بهترین نوع زندگی شاید این است که در هر فضایی که هستی از بهترین های همون جا بخوای و بتونی لذت ببری. به نظر من باید نگاهمون به زندگی مثبت باشه و در صورتی می تونیم خارهای محیط اطرافمون رو تحمل کنیم که به گرماهاش هم فکر کنیم و امیدوار باشیم والا به نظر من٬ اگه نفر دوم مکالمه در بهترین شرایط امنیت و ... قرار بگیره باز هم نکته های منفی موجود در اون جامعه اون رو برای زندگی در اون جا اذیت می کنه.

در پایان از همه دوستانی که با کامنتهای عمومی و خصوصی٬ نظرشون رو اعلام کردند٬ ممنونم. [لبخند]