پریسا از دوشنبه شب تب دار شده بود. تبی که ادامه اش تا چهارشنبه صبح هم رسید اما به یمن خوردن کلی شربت تب بر و آنتی بیوتیک حالش کم کم بهتر شد اما درست از چهارشنبه شب پارسا تب دار شد و با وجود خوردن کلی تب بر همچنان هم ادامه داره و آب ریزش شدیدی هم بهش اضافه شده. نمی دونم واقعا با کلی تدابیر امنیتی و مراقبتی چرا هر بار یکی شون مریض میشه مریض شدن اون یکی هم رو شاخشه!

در همین راستا:

پریسا کلی از دل درد می نالید. بهش میگم" الهی بگردم. کاشکی مامان اینطوری شده بود. میگه: نه مامان جونم. بگو کاشکی هیشکی اینطوری نشده بود!

پارسا هم هر بار صدا می کنه که: مامان بیا دماغ دارم. دستمال میارم براش می گیرم. می پرسه: خون اومد؟ میگم: نه مامان جان. میگه: آهان آبش بود.     و این قضیه به طور متوسط، هر سی ثانیه یک بار تکرار می شه.