پارسا غلتید
پیوست1: بالاخره عکس پارسا هم به لوگوی بالای صفحه اضافه شد.
پیوست2: کلی هم خبر و عکس و ماجرا از پریسا دارم که انشا الله وقت کنم به زودی میگزارم.
پیوست1: بالاخره عکس پارسا هم به لوگوی بالای صفحه اضافه شد.
پیوست2: کلی هم خبر و عکس و ماجرا از پریسا دارم که انشا الله وقت کنم به زودی میگزارم.
اما از پارسا بگم... خدا رو هزار مرتبه شکر که واقعا بچه ی خوب و آرومیه و اصلا دل درد های نوزادی شبیه مال پریسا رو نداره. خودش معمولا می خوابه ولی جدیدا با کوچکترین صدایی از خواب می پره و گاهی نمی تونه که خودش دوباره بخوابه و کلا دو سه روزی می شه که خوابش بهم ریخته و کم شده و دیگه مثل بچه اول نمی شه که با هر نق زدنی بغلش کنی چون دیگه یه بچه اولی هست که اونم هنوز با اینکه در برابر پارسا بزرگه ولی واقعیتش بازم خیلی کوچیکه و همش سعی می کنم که این موضوع از یادم نره.
دوستی می گفت بچه های اول از همون ابتدا یه مادر ۱۰۰٪ دارند و با دنیا اومدن بچه دوم تبدیل میشه به یه مادر ۵۰٪ ولی بچه های دوم از همون اول یه مادر ۵۰٪ رو دارند و ادامه می داد خوش به حال بچه اول ها که حداقل برای مدتی مادر ۱۰۰٪ ی رو تجربه کرده اند! البته این دوست عزیز بچه دوم خانواده اند و نگاهش از نوع بچه دومی هاست ولی من که خودم بچه اول بودم می گم که این که یه چیزی رو از اول یه میزان کمی ازش را داشته ای بهتر از چیزی است که از اول کاملش رو داری و بعد ازش کم می شه! (نگاه بچه اولی)
تا نظر شما چی باشه؟
و حالا از محبت خودم نسبت به پریسا و پارسا بگم. تا قبل از دنیا اومدن پارسا حتی موقعی که باردار بودم فکر می کردم هیچ وقت نمی تونم کسی رو به اندازه پریسا دوست داشته باشم ولی پارسا از همون لحظه ی دنیا اومدنش آنچنان مهری رو با خودش اورد که صادقانه بگم الان هر چی به اون ته تهای قلبم هم رجوع می کنم نمی تونم بگم که کدوم رو بیشتر دوست دارم.
پریسا و پارسای گلم هر دوتون رو خیلی دوست دارم و این دوست داشتنی است که با هیچ چیز توی این دنیا قابل مقایسه نیست.