پنجشنبه شب من و بابایی پریسا رو به دنیای بازی بردیم. راستش رو بخواهید خیلی هم شلوغ بود. درسته که پنجشنبه بود ولی خوب ما همیشه پنجشنبه ها می رفتیم ولی این بار از همیشه شلوع تر بود. حدس من اینه که به خاطر سرمای زیادِ این چند وقت که همه رو پاک خونه نشین کرده بود، باشه. یعنی من خودم این چند وقت پریسا رو نتونسته بودم از ترس سرما هیج جا ببرم. همش با ماشین از پارکینگ خونه در می آمدیم و در پارکینگ خونه مامانی پیاده می شدیم. همین.
این بود که تا یه ذره سرمای هوا بهتر شد، رفتیم دنیای بازی. نمی دونم می گم شاید بقیه هم مثل ما بودند. 
دیشب کلی هم اونجا سورپرایز شدیم. از قبل قرار بود ترنج و مامان ترنج و بابا ترنج هم بیان ولی اونجا یه دفعه نگار و مامان نگار و بابا نگارو دیدیم که خیلی از دیدنشون خوشحال شدیم و بعدش هم که رفتیم برای شام، مریم خاله و دختر خاله هاش رو -البته خیلی کوتاه- ولی باز هم کلی ذوق کردم.
دیشب کلی هم اونجا سورپرایز شدیم. از قبل قرار بود ترنج و مامان ترنج و بابا ترنج هم بیان ولی اونجا یه دفعه نگار و مامان نگار و بابا نگارو دیدیم که خیلی از دیدنشون خوشحال شدیم و بعدش هم که رفتیم برای شام، مریم خاله و دختر خاله هاش رو -البته خیلی کوتاه- ولی باز هم کلی ذوق کردم.

و اینکه جای همه ی کوچولوهای وبلاگی در آنجا خالی !!!