يه روز يه آقا خرگوشه
يه روز يه آقا خرگوشه
اومد دمه خونه موشه
موشه دويد تو سوراخ
خرگوشه گفت: آخ
وايسا جونم كارت دارم
من خرگوش بي ازارم
کاریت ندارم
از سوراخت بيا بيرون
نميخواي مهمون
مادر موشه عاقل بود
زني باهوش و كامل بود
نگاهي كرد به مهمون
گفت به بچه موش:
نترس جونم اون مهمونه
خيلي خوب و مهربونه
زود برو به اون سلام كن
بيارش خونه.
