تبليغاتX
پریسا و پارسا

 

تصمیم دارم تا هر بار یکی از شعرهایی رو که بیشتر در بچگی می شنیدیم رو اینجا بذارم، موافقین؟

 
حسنی نگو یه دسته گل

توي ده شملمرود

حسني تك و تنها بود

حسني نگو، بلا بگو

تبنل تنبلا بگو

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 20:0  توسط آزاده  | 

مامانی: پریسا شما خیلی خانومی.

پریسا: نه! من خانوم نیستم.

مامانی: متأسفم!

پریسا: نه! شما که متأسف نیستی، مامانی هستی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 19:46  توسط آزاده  | 

به نظر من هر چیزی احتیاج به قانون و مقررات خودش داره حتی اگه عزاداری ماه محرم باشه. دیشب ساعت ۱۱:۳۰ شب یه دسته داشت از توی کوچمون عبور می کرد. اینقدر صدای طبل و سنجشون بالا بود که حتی چارچوب های آهنی پنجره ها هم علاوه بر شیشه هاش می لرزید و پریسا واقعا ترسیده بود و من سعی می کردم که آرومش کنم و بهش توضیح می دادم که ترس نداره چند تا آقا دارن طبل می زنند و وقتی صدای مداح به چه بلندی توی اتاق میپیچید و پریسا می گفت: مامان می ترسم فقط می تونستم به این کوچولوی معصوم دو سال و هفت ماهه بگم که مامان جان چشمات رو ببند و فکر کن که آقا داره لالایی می خونه و پریسا می گفت مامان الان همسایه ها خواب نیستند؟ آخه من بهش گفته بودم شبا که همسایه ها خوابند نباید بلند گریه کنی چون اونا از دستمون ناراحت می شن و من حالا دیگه نمی دونستم که چه جوابی باید بهش بدم.

آیا واقعا با این صداهای بلند و آزار دهنده بیشتر باعث بی حرمتی به این مراسم نمی شیم؟ باز هم می گم: به نظر من هر چیزی احتیاج به قانون و مقررات خودش داره حتی اگه عزاداری ماه محرم باشه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 15:37  توسط آزاده  | 

تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام دوست می دارم . تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم . برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود ، و برای خاطر نخستین گل ها ... تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم . تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم ...
                                                                                 (بر گرفته از سریال مدار صفر درجه)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 12:29  توسط آزاده  |